![]() | حضرت معصومه سلام الله علیها فاطمه دوم - محمد محمدی اشتهاردی | ![]() |
1- طبق پارهاى از مدارك، دهم ربيع الثانى بوده است.(163)
2- مطابق بعضى از مدارك، دوازدهم ربيع الثانى بوده است.(164)
3- و بر اساس مدرك ديگر، هشتم شعبان بوده است.(165)
هيچ يك از اين سه قول، آن گونه كه بايد، مورد اطمينان نيست.
ولى همان گونه كه بعضى از بزرگان گفتهاند: انصاف اين است كه براى جمع بين دو قول اول و دوم، براى بزرگداشت مقام آن بزرگ بانوى دو عالم جهان، سه روز (10 و 11 و 12 ماه ربيع الثانى) را به عنوان سوگوارى معصوميه، مراسم سوگوراى برقرار كرد، چنان كه در سالهاى اخير مسوولين و دست اندر كاران آستانه مقدسه حضرت معصومه (عليها السلام) همين كار را شروع نموده، و اين سنت خوب به جريان افتاده است، و اين سه روز به عنوان ايام معصوميه، جا افتاده است، به اميد آنكه در اين ايام در آستانه مقدسه قم، و در ساير مساجد و محافل، از آن بانوى با عظمت، تجليل شايان گردد، و خاطره زندگى درخشان آن شفيعه روز جزا، تجديد شود.
از آنچه در بالا خاطر نشان شد نتيجه مىگيريم كه سن حضرت معصومه (عليها السلام) هنگام وفات، در حدود 28 سال بوده است (از سال 173 تا 201 هجرى قمرى) پس اينكه در زبان عوام، آن حضرت به عنوان 18 يا 23 ساله، معروف شده، مدرك و سند محكمى ندارد.
تقريبا قطعى است كه حضرت معصومه (عليها السلام) ازدواج نكرد، در اين صورت اين سوال پيش مىآيد كه سنت ازدواج از مستحبات موكد است، تا آنجا كه رسول اكرم (صلى الله و عليه و آله و سلم)فرمود:
ما بنى فى الاسلام بناء احب الى عزوجل، و اعز من التزويج
در اسلام در پيشگاه خدا بنايى بر پا نشده كه محبوبتر و عزيزتر از بناى ازدواج باشد.(166)
نيز فرمود:
النكاح سنتى، فمن رغب عن سنتى فليس منى
ازدواج سنت و برنامه من است، پس كسى كه از سنت من دورى كند از من نيست.(167)
در عصر امام باقر (عليه السلام) بانويى به خاطر رياضت و كسب فضليت، ازدواج نمىكرد، امام باقر (عليه السلام) به او فرمود: اگر در ترك ازدواج، فضليتى به دست مىآمد، حضرت فاطمه (عليها السلام) سزاوارتر از تو بود، كه به خاطر كسب فضايل اخلاقى، ازدواج نكند، زيرا هيچ بانويى در كسب كمالات، از فاطمه (عليها السلام) پيشى نگرفته است.(168)
پاسخ:
در پاسخ به اين سوال دو مطلب گفته شده كه هر كدام، يا يكى از آنها، دليل شايستهاى است كه موجب ترك ازدواج حضرت معصومه (عليها السلام) شده است:
1- دختران امام كاظم (عليه السلام) به ويژه حضرت معصومه (عليها السلام) در سطحى از كمالات بودند كه براى خود كفو و همسر مناسبى نيافتند، تا با او ازدواج كنند، امام كاظم (عليه السلام) به آنها سفارش كرده بود كه با رأى و مشورت بردارشان حضرت رضا (عليه السلام) ازدواج كنند(169) اين سفارش و قرائن ديگر بيانگر اين است، كه بايد براى آنها همسر مناسبى باشد. با توجه به اينكه در مورد حضرت زهرا (عليها السلام)، امام صادق (عليه السلام) فرمود: اگر خداوند متعال، على (عليه السلام) را براى فاطمه (عليه السلام) نمىآفريد، در سراسر زمين از حضرت آدم گرفته تا هر انسانى بعد از او، همسر و همتاى مناسبى براى فاطمه عليها السلام پيدا نمىشد.(170) 2- ترس و وحشت حكومت پر از خفقان و اختناق هارون، به گونهاى بود كه كسى كه جرأت نمىكرد با دختران امام كاظم (عليه السلام) ازدواج نمايد و داماد آن حضرت شود، زيرا دامادى آن حضرت، از نظر دستگاه طاغوتى هارون، موجب خطر شديد براى آن داماد مىشد، به اين ترتيب، حضرت معصومه (عليها السلام) و بعضى از خواهرانش، از ازدواج صرف نظر كردند.
در ضمن نبايد اين مطلب را از نظر دور داشت كه امام كاظم (عليه السلام) در زندان به سر مىبرد، و اطلاع امام رضا (عليه السلام) از آينده (در مورد شهادت پدر، و هجرت اجبارى او به خراسان) شايد دليل ديگرى براى ترك ازدواج حضرت معصومه (عليها السلام) باشد.
و اين نيز از مصائب و رنجهاى روزگار نسبت به خاندان نبوت است، كه ستمگران كنيه توز، با ايجاد شرايط نامساعد، آنها را از مواهب زندگى، محروم ساختند.
مأمون عباسى در سال 200 هجرى قمرى، با نامهها و پيامها بسيار، حضرت رضا (عليه السلام) را به خراسان دعوت كرد، آن بزرگوار، ناگزير از روى اكراه، اين دعوت را پذيرفت و با كاروان كه مأمون فرستاده بود، به سوى خراسان آمد.
يك سال بعد (سال 201) حضرت معصومه (عليها السلام) به شوق ديدار برادرش حضرت رضا (عليه السلام) عازم خراسان گرديد و با همراهان حركت كردند، ولى حقيقت اين است كه اين حركت، هجرت معنى دار و عظيم حضرت معصومه (عليها السلام) براى حمايت از ولايت امام على بن موسى الرضا (عليه السلام) و تقويت مسأله رهبرى بود، كه در ظاهر به صورت سفر براى ديدار برادر عنوان مىشد آن حضرت در اين هجرت به ساوه رسيدند. در مورد آمدن حضرت معصومه (عليها السلام) از ساوه به قم، مطالب مختلفى گفته شده است.
ولى در اين باره بهترين و اصيل مدارك، تاريخ قديم قم است كه در قرن چهارم نگاشته شده و مرحوم علامه مجلسى و محدث قمى و بزرگان از علما به آن اعتماد مىكنند، آنچه كه حسن بن محدث نويسنده تاريخ قديم قم به گفته علامه مجلسى در بحار الانوار، و محدث قمى در سفينه البحار(171) و در اين باره نظر مىدهد، چنين است:
حضرت رضا (عليه السلام) به دعوت مأمون در سال 200 هجرى از مدينه به خراسان آمد، حضرت معصومه (عليها السلام) در سال 201 براى ديدار برادر، از مدينه رهسپار خراسان شد (ناگفته پيداست كه در اين سفر دور، گروهى از برادران و خدمتكاران به همراه حضرت معصومه (عليها السلام)بودهاند) وقتى كه به ساوه رسيدند، حضرت معصومه (عليها السلام) بيمار شد، پرسيد از اين مكان تا قم چقدر راه است؟ عرض كردند: ده فرسخ، به خدمتكار دستور داده كه به جانب قم رهسپار گردند، به اين ترتيب به قم آمد و به منزل موسى بن خزرج بن سعد اشعرى كه از اصحاب امام رضا (عليه السلام) بود، وارد شد.
اما روايت صحيحتر اين است كه: چون خبر ورود آن بانوى با عظمت حضرت فاطمه معصومه (عليها السلام) به آل سعد رسيد، همگى به اتفاق به استقبال او رفتند تا او را به قم دعوت كنند، در ميان آنها موسى بن خزرج به كاروان حضرت معصومه (عليها السلام) رسيد، زمام شتر آن حضرت را گرفته و به طرف قم آمد و در منزل خود با كمال افتخار از آن بانو پذيرايى كرد، ولى پس از 16 يا 17 روز آن بانوى ارجمند، رخت از جهان بر بست و پسران سعد را در سوگ خود نشانيد.
آرى خاطر حضرت معصومه (عليها السلام) خيلى آزرده بود، آرزوى ديدار پدر و برادر در دلش ماند، و با دنيايى از غم و اندوه با اين جهان وداع گفت.
در اين چند روزى كه حضرت معصومه (عليها السلام) در قم بود از فراق برادر مىگريست و محزون و غمگين بود، در سراى موسى بن خزرج عبادتگاهى داشت كه هنوز باقى است و هم اكنون مكان شريف با بنايى مجلل و جالب مشخص است، داراى حجرهايى است كه در آن طلاب علوم دينى هستند، و در جنب آن مسجد با شكوهى ساختهاند.
اينك آنجا به نام مدرسه ستيه(172) در محله ميدان مير قم، معروف مىباشد.(173)
امام كاظم (عليه السلام) وقتى كه زندانى شد، به فرزندش امام رضا (عليه السلام) وصيت كرد تا سرپرستى دخترانش (كه خواهران حضرت رضا (عليه السلام) باشند) را عهده دار گردد، و به آنها سفارش كرد، كه در همه امور از برادرشان حضرت رضا (عليه السلام) اطاعت كنند. حضرت معصومه (عليها السلام) هنگام شهادت پدر (كه در سال 183 هجرى قمرى رخ داد) ده سال داشت و بخش مهمى از دوران كودكيش را با روزگار تلخ فراق پدر (كه در زندان به سر مىبرد) گذراند.
حضرت معصومه (عليها السلام) در پناه برادرش زندگى مىكرد، زيرا پدرش در زندان بود، هنگامى كه يگانه برادر و پناهگاهش از روى اكراه به خراسان رفت،يك سال در مدينه بدون برادر زندگى كرد، ولى كاسه صبرش لبريز شد، تصميم گرفت به خاطر ديدار برادر، سفر دور و دراز بين مدينه و خراسان را بپيمايد، سرانجام همراه كاروانى از بستگان، مدينه را به قصد خراسان ترك كرد، و با يك جهان اشتياق و اميد، بلكه پس از يك سال دورى بردار و سرپرستش، به فيض زيارت او نايل گردد، ولى در ساوه بيمار گرديد....
بعضى علت بيمارى آن حضرت را چنين نوشتهاند: مردم ساوه در آن عصر از دشمنان سرسخت خاندان نبوت بودند، از اين رو وقتى كه موكب حضرت معصومه (عليها السلام) و همراهانش به ساوه رسيد، به آن حمله كردند و جنگ سختى در گرفت، برادران و بزرگان حضرت معصومه (عليها السلام) در اين جنگ به شهادت رسيدند، حضرت معصومه (عليها السلام) همچون عمهاش زينب (عليها السلام) وقتى كه بدنهاى پاره پاره آنها را كه 23 تن بودند ديد، به شدت غمگين گشته و بر اثر آن بيمار شد(174) و سپس روانه قم گرديد، و در قم بيمارى او ادامه يافت و پس از 16 يا 17 روز رحلت كرد.
و در روايت ديگر آمده: هارون بن موسى بن جعفر (عليه السلام) همراه 23 نفر از بستگان كه يكى از آنها خواهرش حضرت معصومه (عليها السلام) بود، در يك كاروان وارد ساوه شدند، دشمنان اهل بيت (عليهم السلام) به هارون كه در حال غذا خوردن بود، حمله كردند و او را به شهادت رساندند و افراد ديگران كاروان را مجروح و پراكنده ساختند. نقل شده: در غذاى حضرت معصومه (عليها السلام) زهر ريختند(175) و آن بانوى گرامى، مسموم گشته و بسترى شد، و طولى نكشيد كه در قم به شهادت رسيد.
مطابق نقل بعضى، مسموم نمودن آن حضرت توسط زنى در ساوه انجام شد.(176)
نظر به اينكه اين ماجرا در سال 201 هجرى قمرى، حدود دو سال قبل از شهادت حضرت رضا (عليه السلام) رخ داده است (زيرا امام رضا (عليه السلام) در سال 203 شهيد شد) اين نيز از مصائب ديگر حضرت رضا (عليه السلام) است، مصيبتى جان سوز، كه خواهر مهربانش در نيمه راه وصال، مظلومانه و غريبانه به شهادت رسيد، و ديدار و ملاقات، به فراق و جدايى، تبديل گرديد و داغ جان سوز شهادت حضرت معصومه (عليها السلام) قلب مبارك حضرت رضا (عليه السلام) را جريحه دار كرده حضرت معصومه (عليها السلام) نيز با دلى پر از سوز فراق اميد ديدار برادر، و با چشمى گريان از دورى برادر شهيد شده است، شاعر معاصر آقاى حسان در اين راستا گويد:
از مدينه به قصد خطه طوس
رهروى خسته پاست معصومه
تا زيارت كند برادر خويش
فكر و ذكرش دعاست معصومه
روز و شب عاشقى بيابان گرد
خواهرى با وفاست معصومه(177)
قطعا حضرت رضا (عليه السلام) نيز هنگام شهادت، همان گونه كه از يگانه فرزندش حضرت جواد (عليه السلام) ياد كرده، از خواهر مهربانش، حضرت معصومه (عليها السلام) نيز ياد كرده كه شاعر از زبان آن حضرت مىگويد:
مردم به غريبى و عيالم به سرم نيست
صد حيف كه من صورت معصومه نديدم
افسوس از آن حسرت ديدار كه دلم را
صد چاك زد و چهره محبوب نديدم
مرحوم محقق دانشمند آقاى قرنى در اين راستا چنين سروده است:
ز بس انتظار كشيدم سفيد شد مويم
جريحه دار شد از اشك ديده گان رويم
به انتظار پدر، روز و شب به سر بردم
ولى دريغ نشد تا گل رخش بويم
سپس به هجر برادر، فلك دچارم كرد
گشود باب فراق دگر زكين سويم
خزان بگشت گلستان و گل ز دستم رفت
به حيرتم كه گل گم شده كجا جويم
مدينه تا به خراسان هزار فرسنگ است
ره وصال برادر، به صد شعف پويم
كه شايد آنكه ببينم دوباره رخسارش
به نزد يوسف گم گشته راز دل گويم(178)
زمينى كه آستانه حضرت معصومه (عليها السلام) در آن واقع است، با بلان نام داشته، و اين زمين پيش از آنكه مرقد مطهر آن حضرت شود، بنايى نداشته است، فقط ملكى از ملكهاى موسى بن خزرج بوده است، اين زمين را موسى بن خزرج كه هم مهمان دار حضرت معصومه (عليها السلام) بود و هم در عصر خويش رئيس و محترم بود، براى دفن آن حضرت معين كرد.
آل سعد در اين سرزمين سردابى حفر كردند تا آن را مقبره حضرت معصومه (عليها السلام) قرار دهند، پس از آنكه جنازه مطهر آن بىبى بزرگوار را غسل داده و كفن نمودند، آن را به آن سرزمين آوردند، در اين وقت ميان آل سعد گفتگو شد كه چه كسى داخل قبر شده، و جنازه را در سرداب به خاك بسپارد، سرانجام اتفاق كردند كه شخصى به نام قادر كه پيرمرد پرهيزكار و صالح و سيد بود داخل قبر شود و آن گوهر پاك را دفن كند.
چون به سراغ آن مرد رفتند، ناگاه از جانب صحرا دو سوار نقاب دار پيدا شدند، همين كه به نزديك رسيدند، از مركب خود پياده شدند و بر جنازه حضرت معصومه (عليها السلام) نماز گزرادند، سپس داخل سرداب شده و جنازه را دفن كردند، آن گاه بيرون آمده و رفتند، و كسى نفهميد كه آنها چه كسى بودند.
آنگاه موسى بن خزرج سقف و سايبانى از بوريا بر سر قبر برافراخت تا هنگامى كه حضرت زينب دختر امام نهم (عليها السلام) وارد قم گرديد و قبهاى بر آن مرقد مطهر بنا كرد.(179)
بعد از مدتى ام محمد دختر موسى پسر امام جواد (عليه السلام) وفات كرد، جنازه او را در كنار مرقد مطهر حضرت معصومه (عليها السلام) به خاك سپردند.
مدتى بعد، ميمونه خواهر ام محمد وفات كرد، او را نيز در كنار مرقد مطهر حضرت معصومه (عليها السلام) به خاك سپردند و قبهاى جداگانه بر روى قبر آن دو بانو، بنا نمودند سپس بريهه دختر موسى بن امام جواد (عليه السلام) وفات نمود، او را نيز در آنجا به خاك سپردند.(180)
مرحوم محدث قمى، غير از بانوان فوق، از بانوان ديگر نيز نام برده كه در كنار مرقد مطهر حضرت معصومه (عليها السلام) مدفون هستند، مانند: زينب دختر امام جواد ، ام اسحاق كنيز محمدبن موسى مبرقع (عليه السلام)، و ام حبيب كنيز محمد بن احمد بن موسى مبرقع (عليه السلام).(181)
بنابراين اين در مجموع شش تن از امامزادگان، و منسوبين به امامان (عليهم السلام) در كنار مرقد مطهر حضرت معصومه (عليها السلام) دفن شدهاند.(182) از اين رو شايسته است آنان كه مرقد شريف حضرت معصومه (عليها السلام) را زيارت مىكنند، از آنها نيز ياد كنند، گرچه با اين جمله كوتاه باشد:
السلام عليكن يا بنات رسول الله، السلام عليكن و رحمه الله و بركاته
سلام بر شما اى دختران رسول خدا، سلام و رحمت و بركات خدا بر شما باد.
از گفتنىهاى عجيب و معجزه آسا كه در عصر ناصر الدين شاه (متوفاى 1313 هجرى قمرى) رخ داده اينكه: مرحوم آيتالله حاج آقا حسين مجتهد (كوچه حرمى جد پدرى حرم پناهىها و جد مادرى اشراقى كه قبرش به صورت مرتفع در صحن نو، مقابل قبر مطهر حضرت معصومه (عليها السلام) با سنگهاى مرمر، در قسمت پايين پاى حضرت، روزنهاى به سرداب باز شد، ضرورى به نظر رسيد كه افرادى انتخاب شوند و داخل سرداب بروند و وضع آنجا را بررسى كنند كه اگر نياز به تعمير داشت، تعمير نمايند.
دو نفر بانوى صالحه انتخاب شدند، چراغى برداشته داخل سرداب شدند، ديدند قبر مطهر حضرت معصومه (عليها السلام) در آن سرداب نيست، بلكه آن سرداب در پايين قبر مطهر آن حضرت است، در آن جا سه پيكر مطهرتر و تازه را ديدند كه گويى همان روز، روح از بدنشان جدا شده بود يك تن بانو، و دو تنى كنيز و سياه چهره بودند.(183)
از بررسى كتب فهميده مىشود كه آن بانوى ارجمند ميمونه دختر موسى مبرقع بن امام جواد (عليه السلام) بوده، و آن كنيز، ام اسحاق و ام حبيب، بودهاند. آرى پس از گذشت يازده قرن از وفاتشان، بدن مباركشان، هيچ تغيير نكرده بود، و مصداق اين سخن پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم)شدند كه فرمود: